هفته نامه خبری امرداد وبلاگی برای خواندن نوشتارهای فرهنگی و اجتماعی زرتشتیان
Monday، June 09، 2008
بر اساس خبری که در سايت «دبکا» منتشر شده است، بوش قصد دارد پيش از پايان دوره حکومتش و در آيندهاي بسيار نزديک، حملهاي شبانه را عليه سپاه پاسداران انقلاب اسلامي انجام دهد. بر مبناي ادعاي اين روزنامه، اين حمله، شبانه، موضعي و غافلگيرانه خواهد بود.در حالی که میلیون ها نفر ایرانی در خاک آمریکا زندگی می کنند ود رعین حال بزرگ ترین جمعیت کلیمیان خارج از اسرائیل در ایران به سر می برند اما بر اثر کج فهمی ها و لجاجت های سیاسی و بیشتر دینی در میان سران هر سه دولت ایران و آمریکا و اسرائیل خطر بروز جنگی ویرانگر بر علیه ایران و اسرائیل از جانب آمریکا روز به روز پر رنگ تر می شود.
اینکه پشت پرده چه کسانی به تصمیم گیرندگان نظامی در آمریکا خط می دهند به طوری که دولت آمریکا را آنقدر جسور می کند که دست به حمله به کشوری بزرگ و مستقل و قدرتمند همچون ایران بزند، سوال بزرگی است که تاریخ به آن پاسخ خواهد داد.
اسرائیل با همه توانایی های نظامی هوایی اش اما در برابرحملات نظامی هوایی ایران آنقدر ضربه پذیر است که به جرئت می توان گفت هرگز شهامت آغاز حمله به ایران را نخواهد داشت. اما گفتني است، اين گمانهزنيها در حالي مطرح ميشود كه برخي تحليلگران با رد حمله آمريكا به ايران، احتمال چنين حملهاي را از سوي اسرائيل مطرح ميكنند.
اما آمریکا از سوی دیگر با وجود جمعیتی چند میلیونی از ایرانیان که سال هاست خود را آمریکایی ایرانی تبار می دانند در صورت حمله نظامی به ایران بزرگ ترین ضربه را به حیثیت سیاسی و دینی خود خواهد نواخت.
در خبرها آمده است که حمله نظامی آمریکا به ایران شبانه و محدود به مراکز سپاه المهدی خواهد بود! با شنیدن این اخبار البته یا باید به شعور نظامیان آمریکایی شک کرد یا به واقعیت کل خبر. چرا که می دانیم در صورت آغاز چنین حمله ای به ایران ضمن آنکه بسیاری از مخالفان حکومت جمهوری اسلامی تنها به خاطر حفظ کیان کشور خود به ارتش و یا حتا همین سپاه المهدی خواهند پیوست و در برابر مهاجمان خواهند ایستاد، عامه مردم هم به صف مخالفان آمریکا و طرفدارن دولتشان خواهند پیوست.
حتا در صورت موفقیت متجاوزان نیز با آسیب دیدن مراکز حساس ایران و از میان رفتن پالایشگاها و نیروگاه ها و پادگان ها و ... می توان اطمینان داشت که پس از فروکش کردن آتش جنگ هیچکدام از اپوزیسیون ها به غیر از سازمان فدائیان خلق و سازمان مجاهدین خلق ، حاضر نخواهند بود کنترل کشوری فاجعه دیده و استقلال باخته را در دست بگیرند. پس این حمله چه شکست بخورد و چه خدای نکرده پیروز شود حلقه کنترل تمامیت خواهان را تنگ تر خواهد کرد.
متأسفانه در این میان گروهی از خود باختگان که خود را اپوزیسیون و مخالف حکومت جمهوری اسلامی معرفی می کند گویا سر نخ را از دست داده و چشم به آسمان دوخته و دعا می کنند که آمریکا به ایران حمله کند؟؟؟!!! و از سوی دیگر هر جا که دستشان می رسد لابی های مختلف را تشویق می کنند برای آغاز جنگ با کشور خودشان یعنی ایران.
سوال این است که مگر این مردم ضحاک را با دستان توانای کارگران خود به زیر نیاورند؟ مگر این مردم همانانی نیستند که با کمک رستم شان بزرگ ترین قدرت ها را از کشورشان بیرون کردند.
چرا باید با تکیه بر قدرت بیگانه در حالی که ترس و وحشت و خون را در آغوش می گیریم و استقلال خود را به باد می دهیم ، از نیروی راستین خود غافل شویم؟
تنها راه نجات راهی دراز مدت اما مستمر است. تنها راه نجات از این دام نهضتی است تا این مردم را با سواد کرده و بتواند آگاهی های تاریخی واقعی را به آنان انتقال دهد و هر روز با اندوخته های علمی و آگاهی بیشتر راه را بر تاریک اندیشی و تعصب ببندند. اگر همه اپوزیسیون از هم اکنون به سی سال دیگر بیندیشد و تمام توان خود را برای به راه انداختن نهضتی برای با سواد کردن مردم ایران آغاز کنند شاید بتوانیم تجسمی بهتر برای کشورمان در سد سال آینده در ذهن داشته باشیم. در غیر اینصورت باید منتظر فروپاشی استقلال ایران و خدای ناکرده پاره پاره شدنش باشیم.
پس بیایید همه با هم بر سر دولت های متعصب و دینی ایران و آمریکاو اسرائیل فریاد بزنیم : نه!!!!
اینکه پشت پرده چه کسانی به تصمیم گیرندگان نظامی در آمریکا خط می دهند به طوری که دولت آمریکا را آنقدر جسور می کند که دست به حمله به کشوری بزرگ و مستقل و قدرتمند همچون ایران بزند، سوال بزرگی است که تاریخ به آن پاسخ خواهد داد.
اسرائیل با همه توانایی های نظامی هوایی اش اما در برابرحملات نظامی هوایی ایران آنقدر ضربه پذیر است که به جرئت می توان گفت هرگز شهامت آغاز حمله به ایران را نخواهد داشت. اما گفتني است، اين گمانهزنيها در حالي مطرح ميشود كه برخي تحليلگران با رد حمله آمريكا به ايران، احتمال چنين حملهاي را از سوي اسرائيل مطرح ميكنند.
اما آمریکا از سوی دیگر با وجود جمعیتی چند میلیونی از ایرانیان که سال هاست خود را آمریکایی ایرانی تبار می دانند در صورت حمله نظامی به ایران بزرگ ترین ضربه را به حیثیت سیاسی و دینی خود خواهد نواخت.
در خبرها آمده است که حمله نظامی آمریکا به ایران شبانه و محدود به مراکز سپاه المهدی خواهد بود! با شنیدن این اخبار البته یا باید به شعور نظامیان آمریکایی شک کرد یا به واقعیت کل خبر. چرا که می دانیم در صورت آغاز چنین حمله ای به ایران ضمن آنکه بسیاری از مخالفان حکومت جمهوری اسلامی تنها به خاطر حفظ کیان کشور خود به ارتش و یا حتا همین سپاه المهدی خواهند پیوست و در برابر مهاجمان خواهند ایستاد، عامه مردم هم به صف مخالفان آمریکا و طرفدارن دولتشان خواهند پیوست.
حتا در صورت موفقیت متجاوزان نیز با آسیب دیدن مراکز حساس ایران و از میان رفتن پالایشگاها و نیروگاه ها و پادگان ها و ... می توان اطمینان داشت که پس از فروکش کردن آتش جنگ هیچکدام از اپوزیسیون ها به غیر از سازمان فدائیان خلق و سازمان مجاهدین خلق ، حاضر نخواهند بود کنترل کشوری فاجعه دیده و استقلال باخته را در دست بگیرند. پس این حمله چه شکست بخورد و چه خدای نکرده پیروز شود حلقه کنترل تمامیت خواهان را تنگ تر خواهد کرد.
متأسفانه در این میان گروهی از خود باختگان که خود را اپوزیسیون و مخالف حکومت جمهوری اسلامی معرفی می کند گویا سر نخ را از دست داده و چشم به آسمان دوخته و دعا می کنند که آمریکا به ایران حمله کند؟؟؟!!! و از سوی دیگر هر جا که دستشان می رسد لابی های مختلف را تشویق می کنند برای آغاز جنگ با کشور خودشان یعنی ایران.
سوال این است که مگر این مردم ضحاک را با دستان توانای کارگران خود به زیر نیاورند؟ مگر این مردم همانانی نیستند که با کمک رستم شان بزرگ ترین قدرت ها را از کشورشان بیرون کردند.
چرا باید با تکیه بر قدرت بیگانه در حالی که ترس و وحشت و خون را در آغوش می گیریم و استقلال خود را به باد می دهیم ، از نیروی راستین خود غافل شویم؟
تنها راه نجات راهی دراز مدت اما مستمر است. تنها راه نجات از این دام نهضتی است تا این مردم را با سواد کرده و بتواند آگاهی های تاریخی واقعی را به آنان انتقال دهد و هر روز با اندوخته های علمی و آگاهی بیشتر راه را بر تاریک اندیشی و تعصب ببندند. اگر همه اپوزیسیون از هم اکنون به سی سال دیگر بیندیشد و تمام توان خود را برای به راه انداختن نهضتی برای با سواد کردن مردم ایران آغاز کنند شاید بتوانیم تجسمی بهتر برای کشورمان در سد سال آینده در ذهن داشته باشیم. در غیر اینصورت باید منتظر فروپاشی استقلال ایران و خدای ناکرده پاره پاره شدنش باشیم.
پس بیایید همه با هم بر سر دولت های متعصب و دینی ایران و آمریکاو اسرائیل فریاد بزنیم : نه!!!!
Saturday، May 24، 2008
کنترل بیشتر بر انجمن های زرتشتی
موضوع از این قرار است که وزارت کشور جمهوری اسلامی در سال 1385 هجری شمسی بودجه ای را به احزاب و سازمان های مربوط به اقلیت های دینی به تصویب می رساند که بر اساس ان مبلغی بالغ بر 297 میلیون تومان به سازمان های زرتشتی تعلق می گیرد. در لیستی که از سوی امرداد منتشر شده است همه انجمن ها و سازمان های زرتشتی به جز برخی چون سازمان فروهر و انجمن زرتشتیان اهواز مبالغی در حدود 4 تا 20 میلیون تومان گرفته اند . اما نامی که بیش از هر چیز احساسات انسان را قلقلک می دهد وجود دو نام حقیقی است. مهربان گودرز مهر و مهریان بهمردی مبلغ 97 میلیون تومان را از جیب دولت اسلامی در حساب بانکی شخصی خود می بینند . این بودجه مطمئنا برای استمرار تلاش در ایجاد انجمنی مجعول است که قرار است نام انجمن مرکزی زرتشتیان را بر خود نهد.
به فرض که در حال حاضر هیچیک از زرتشتیان ایران از عملکرد انجمن های زرتشتیان راضی نیست اما آیا این عدم رضایت کلیدی در دست وزارت کشوری است که نام جمهوری اسلامی را بر خود نهاده است ؟ و آیا این وزراتخانه حق خواد داشت تا از طریق کم و بیش دادن به این انجمن و آن انجمن و با حربه تضییق و تبعیض عالمانه و عامدانه انجمنی وابسته به خود را به نام انجمن مرکزی زرتشتیان بوجود آورد؟
چیزی که در این برهه از زمان جامعه زرتشتیان ایران لازم دارد همانا جسارت پرده دری و یا بهتر بگویم افشاگری این نقشه نا عادلانه است. متأسفانه به نظر می آید کمتر رسانه ای در حال حاضر پروای آن را دارد تا به قیمت از دست دادن همین بودجه بادآورده با آن به مقابله برخیزد.
یادم هست سال ها پیش در زمان نمایندگی دکتر دبستانی به صورتی کاملا تصادفی متوجه شدم که ایشان( دکتر دبستانی) با هدایت دکتر اردشیری نامه ای را به همه انجمن ها نوشته مبنی بر تاسییس انجمن مرکزی زرتشتیان و در آن نامه قید کرده که در صورت عدم ارسال پاسخ تا زمانی مشخص موافقت سازمان تلقی خواهد شد. بنده به عنوان مدیر مسئول امرداد در جلسه کنکاش یگانگی به گونه ای غیر منتظره دست به افشا گری در این باره زدم چنانچه دکتر دبستانی مدیر آن جلسه در حالتی بهت زده تمامی نامه را انکار کرده و بر اثر پافشاری اعضای حاضر در جلسه و وجود امکان چاپ گزارش کامل جلسه در شماره بعدی امرداد قول داد که این کار را به صورتی شفاف اداره خواهد کرد و مردم را در جریان همه امور قرار خواهد داد .
قصه دبستانی با انجمن مرکزی زرتشتیان درآن برهه با همان افشاگری ساده ، بی سرو صدا به پایان رسید و ایشان خوشبختانه هیچ موقوع نه خود خواست تا موضوع را پیگیری کند و نه فرصتی به او داده شد که قضیه را دنبال کند.
این بود که در آن زمان داستان انجمن مرکزی زرتشتیان مسکوت ماند تا آنکه آقای سامیا کلانتری بنده را با انواع ... به خارج از ایران فرستادند . زیاد طول نکشید که دوباره سر نخ از آستین کسانی در آمد که سالها در کنار عوامل دولتی درآمد. نمونه روشنی از اینگونه افراد دکتر مهربان گودرز مهر است که به نظر بنده فردی است کاملا زرتشتی بدون هیچ شائبه . افتخار خدمت به انجمن زرتشتیان گردش 37 را در رکاب ایشان کسب کرده ام . وی را شخصی دلسوز برای جامعه می دانم اما به قول رستم بهدین اعتماد به شخص دلیل اطمینان به وی نیست. مهربان مهر در حالی که فردی قابل اعتماد است اما در جریانات اجتماعی – سیاسی اصلا قابل اطمینان نیست، چرا که به سادگی تحت تأثیر قرار گرفته و دست به کار هایی می زند که خود از نتیجه آن آگاه نیست و آنقدر هم بینش ندارد که اگر در باره اش اندیشید به نتیجه ای برسد!
به هر حال دست اندرکران جامعه باید بیاندیشند و به این موضوع پی ببرند که چرا دولت جمهوری اسلامی تمایل دارد تا این انجمن به وجود بیاید. فراموش نمی کنم که ابتدا می خواستند بر اساس فرمانیه کنگره ششم که در ایران برگزار شد انجمنی به نام انجمن جهانی زرتشتیان در ایران درست کنند که پس از شکست آن پروژه اینک به ساخت انجمن مرکزی زرتشتیان راضی شده اند .
در باره فرد دومی که با دکتر مهربان گودرز مهر حساب مشترک دارد لازم به یاد آوری است که مهربان بهمردی همان کسی است که مبلغی بالغ بر 200 میلیون تومان دیگر را در حساب مشترکی به دکتر رستم گوهری زاده برای ساخت آدریان بزرگ در اختیار دارد .
به فرض که در حال حاضر هیچیک از زرتشتیان ایران از عملکرد انجمن های زرتشتیان راضی نیست اما آیا این عدم رضایت کلیدی در دست وزارت کشوری است که نام جمهوری اسلامی را بر خود نهاده است ؟ و آیا این وزراتخانه حق خواد داشت تا از طریق کم و بیش دادن به این انجمن و آن انجمن و با حربه تضییق و تبعیض عالمانه و عامدانه انجمنی وابسته به خود را به نام انجمن مرکزی زرتشتیان بوجود آورد؟
چیزی که در این برهه از زمان جامعه زرتشتیان ایران لازم دارد همانا جسارت پرده دری و یا بهتر بگویم افشاگری این نقشه نا عادلانه است. متأسفانه به نظر می آید کمتر رسانه ای در حال حاضر پروای آن را دارد تا به قیمت از دست دادن همین بودجه بادآورده با آن به مقابله برخیزد.
یادم هست سال ها پیش در زمان نمایندگی دکتر دبستانی به صورتی کاملا تصادفی متوجه شدم که ایشان( دکتر دبستانی) با هدایت دکتر اردشیری نامه ای را به همه انجمن ها نوشته مبنی بر تاسییس انجمن مرکزی زرتشتیان و در آن نامه قید کرده که در صورت عدم ارسال پاسخ تا زمانی مشخص موافقت سازمان تلقی خواهد شد. بنده به عنوان مدیر مسئول امرداد در جلسه کنکاش یگانگی به گونه ای غیر منتظره دست به افشا گری در این باره زدم چنانچه دکتر دبستانی مدیر آن جلسه در حالتی بهت زده تمامی نامه را انکار کرده و بر اثر پافشاری اعضای حاضر در جلسه و وجود امکان چاپ گزارش کامل جلسه در شماره بعدی امرداد قول داد که این کار را به صورتی شفاف اداره خواهد کرد و مردم را در جریان همه امور قرار خواهد داد .
قصه دبستانی با انجمن مرکزی زرتشتیان درآن برهه با همان افشاگری ساده ، بی سرو صدا به پایان رسید و ایشان خوشبختانه هیچ موقوع نه خود خواست تا موضوع را پیگیری کند و نه فرصتی به او داده شد که قضیه را دنبال کند.
این بود که در آن زمان داستان انجمن مرکزی زرتشتیان مسکوت ماند تا آنکه آقای سامیا کلانتری بنده را با انواع ... به خارج از ایران فرستادند . زیاد طول نکشید که دوباره سر نخ از آستین کسانی در آمد که سالها در کنار عوامل دولتی درآمد. نمونه روشنی از اینگونه افراد دکتر مهربان گودرز مهر است که به نظر بنده فردی است کاملا زرتشتی بدون هیچ شائبه . افتخار خدمت به انجمن زرتشتیان گردش 37 را در رکاب ایشان کسب کرده ام . وی را شخصی دلسوز برای جامعه می دانم اما به قول رستم بهدین اعتماد به شخص دلیل اطمینان به وی نیست. مهربان مهر در حالی که فردی قابل اعتماد است اما در جریانات اجتماعی – سیاسی اصلا قابل اطمینان نیست، چرا که به سادگی تحت تأثیر قرار گرفته و دست به کار هایی می زند که خود از نتیجه آن آگاه نیست و آنقدر هم بینش ندارد که اگر در باره اش اندیشید به نتیجه ای برسد!
به هر حال دست اندرکران جامعه باید بیاندیشند و به این موضوع پی ببرند که چرا دولت جمهوری اسلامی تمایل دارد تا این انجمن به وجود بیاید. فراموش نمی کنم که ابتدا می خواستند بر اساس فرمانیه کنگره ششم که در ایران برگزار شد انجمنی به نام انجمن جهانی زرتشتیان در ایران درست کنند که پس از شکست آن پروژه اینک به ساخت انجمن مرکزی زرتشتیان راضی شده اند .
در باره فرد دومی که با دکتر مهربان گودرز مهر حساب مشترک دارد لازم به یاد آوری است که مهربان بهمردی همان کسی است که مبلغی بالغ بر 200 میلیون تومان دیگر را در حساب مشترکی به دکتر رستم گوهری زاده برای ساخت آدریان بزرگ در اختیار دارد .
برچسبها: ادامه
Friday، April 25، 2008
ایران را محو می کنیم!!!
اینکه به فاصله کوتاهی و در عرض چند روز هر دو دولت های آمریکاو اسرائیل برخطر جمهوری اسلامی اتمی دست گذاشته و در یک جمله مشترک محو کشوری همچون ایران را بر زبان آورند موضوعی است که باید بیشتر درباره اش اندیشید.
به طور حتم هیچکدام از کسانی که چنین جملاتی را بر علیه کشوری بر زبان می رانند از تبعات و تاثیرات چنان سخنان تندی غافل نیستند.
اگرچه نخستین کسی که چنین حرفی را بر زبان راند وزیر امور خارجه اسرائیل بود که با توجه به نوع رابطه اش با دولت اسلامی و همچنین نفس شغل و منسبش چنان از جاده سلوک سیاست های این چنین بی راهه نرفته اما از هیلاری کلینتونی که آرزوی کاندیدا شدن از طرف حزب دموکرات را هم دارد و به هر حال شاید چند هزار رای ایرانی تباران ساکن آمریکا هم در آخرین نتیجه آرای ریاست جمهوری روزی برایش اهمیت داشته باشد بر زبان راندن چنین موهوماتی دور از منطق می نماید.
Saturday، April 05، 2008
ترور ناجوانمردانه منوچهر فرهنگی
نشانی دیگر از روح خشونت
این روزها خبر ترور ناجوانمردانه زنده یاد منوچهر فرهنگی زنگ های خطر را هر چه بیشتر برای زرتشتیان به صدا درآورده است. در طول چهار سال گذشته سه چهره سرشناس سیاسی و فرهنگی جامعه زرتشتی هدف حملات تروریستی قرار گرفته و جان خود را بر سر اندیشه های والای اشو زرتشت از دست داده اند.
نکته جالب در تمامی این کشتارهای ناجوانمردانه که عموما نیز با دشنه انجام گرفته این است که خبرگزاری های غربی به طور وحشتناکی مهر سکوت بر لب زده اند و حتی سعی دارند تا مساله را به شیوه ای نا معمول طبیعی و غیر سیاسی جلوه دهند.
در مباحثی نیز که از رسانه ای گروهی ایرانی در خارج از کشور پخش می شود اکثرا با بی تفاوتی آنان روبرو هستیم . به طور مثال در یکی از همین تلویزیون ها زمانی که بحث چرایی این ترور پیش می آید به آسانی علامت سؤال بزرگی در مقابلش قرار می دهند که یعنی معلوم نیست که این قتل است یا یک ترور سیاسی ناجوانمردانه . راستی بیاییم ببینیم سیاست چیست و چه کسی فعال سیاسی است ؟
سیاست از لحاظ لفظی به معنی علم تدبیر در عمل آمده . یعنی کسی سیاستمدار است که با دانش اندوختگی و با استفاده از اندیشه - شاید کاریزماتیک - خود بهترین تدبیرممکن را برای رسیدن به اهداف عالیه گروه وابسته انجام دهد.
اگر شخص سیاستمدار بتواند با تیکه بر دانش و خرد جمعی و فردی خود کمی به اهداف از پیش تعیین شده خود و یا سازمان متبوع خود نزدیک شود معمولأ وی را سیاستمداری موفق می دانند .
گروه کثیری از سیاستمدارن موفق چون همواره به موفقیت های گروهی خود بیش از موفقیت های شخصی دلبسته بوده اند بدون آن که نام و نشانی داشته باشند از مهره ای شناخته شده برای دستیابی به اهداف گروهی بهره برده و در حالی چشم از جهان فرو می بندند که افراد دیگری سند افتخارات برآمده از آراء و اندیشه های آنان را در دست دارند.
زنده یاد منوچهرفرهنگی یکی از این افراد بود که البته مورد شناسایی دستگاه عریض و طویل اطلاعات جمهوری اسلامی قرار گرفت . به قول یکی از دوستان آنقدر خداوند دوستش داشت که نگذاشت نام عزیزش در پرده ابهام بماند .ترور کنندگان این عزیز آنقدر از وی عصبانی بودند که نتوانستند برای چند سالی دیگر او را که دیگر پا به سن گذاشته بود و می رفت تا سال های بازنشستگی اش را تجربه کند تحمل کنند. همین باعث شد که نام زنده یاد فرهنگی بیش از پیش پر آوازه شود و مهم تر از آن این افتخار را یافت که همچون مدالی درخشان بر سینه هر مرد و زن زرتشتی بدرخشد. او همچون اسلاف خود در صدر مشروطیت و چه چند سال پس از آن سیاستمداری شجاع بود که خار جسارت های بی غشش همواره در چشمان دشمنان فرهنگ و تاریخ و دین والای ایرانی فرو می رفت . دشمنان ایران همواره در پی ترور وی بودند اما این شخصیت سیاسی از آنچنان هوشمندی فوق العاده ای بر خوردار بود که همواره ار شرشان مصون می ماند .
تا اینکه حقه ای دیگر از آستین ایدئولوگ های خشونت و ترور در آمد و آنگاه با درخواست کمکی عاجزانه ازدخترکی دروغ پرست برای نجات، بی مهابا خود را در دام خطر انداخت و جان بر مهربانی خدا دادی اش باخت.
متأسفانه پس از ترور زنده یاد منوچهر فرهنگی کمتر ارگان زرتشتی عکس العمل مناسبی نسبت به این قصاوت ددمنشانه به خرج داد . البته از زرتشتیان ساکن در ایران انتظاری نیست چه همان که در کشور مانده اند آنان را بس! اما آیا ارگان های زرتشتیان خارج از کشور اقدامی مناسب در تناسب با آزادی های فراوان اجتماعی در این رابطه از خود نشان داند . یک روز پس از اعلام خبر ترور زنده یاد منوچهر فرهنگی زرتشتیان کثیری در سالن مرکز زرتشتیان جنوب کالیفرنیا گرد هم آمده بودند تا جشن زایش اشو زرتشت را بر گزار کنند . گویا هیچ کس نمی خواست حرفی از این موضوع بزند. شاید گردی بر جامعه نشسته که با هیچ آبی پاک نمی شود
موضع اصلی در اینجا بحث امنیت جانی زرتشتیان در داخل و حتی خارج از کشور است . زرتشتیان بسیاری در طول تاریخ انقالابات ایران کشته شده اند اما تا کنون متأسفانه هیچگاه فرصتی پیدا نشده تا در باره آنها نوشته شود . مثل آنکه تقدیر می خواهد این مردم در مظلومیت تاریخی خود باز هم ناشناس بمانند .
در این باره باز هم خواهم نوشت.
نشانی دیگر از روح خشونت
این روزها خبر ترور ناجوانمردانه زنده یاد منوچهر فرهنگی زنگ های خطر را هر چه بیشتر برای زرتشتیان به صدا درآورده است. در طول چهار سال گذشته سه چهره سرشناس سیاسی و فرهنگی جامعه زرتشتی هدف حملات تروریستی قرار گرفته و جان خود را بر سر اندیشه های والای اشو زرتشت از دست داده اند.
نکته جالب در تمامی این کشتارهای ناجوانمردانه که عموما نیز با دشنه انجام گرفته این است که خبرگزاری های غربی به طور وحشتناکی مهر سکوت بر لب زده اند و حتی سعی دارند تا مساله را به شیوه ای نا معمول طبیعی و غیر سیاسی جلوه دهند.
در مباحثی نیز که از رسانه ای گروهی ایرانی در خارج از کشور پخش می شود اکثرا با بی تفاوتی آنان روبرو هستیم . به طور مثال در یکی از همین تلویزیون ها زمانی که بحث چرایی این ترور پیش می آید به آسانی علامت سؤال بزرگی در مقابلش قرار می دهند که یعنی معلوم نیست که این قتل است یا یک ترور سیاسی ناجوانمردانه . راستی بیاییم ببینیم سیاست چیست و چه کسی فعال سیاسی است ؟
سیاست از لحاظ لفظی به معنی علم تدبیر در عمل آمده . یعنی کسی سیاستمدار است که با دانش اندوختگی و با استفاده از اندیشه - شاید کاریزماتیک - خود بهترین تدبیرممکن را برای رسیدن به اهداف عالیه گروه وابسته انجام دهد.
اگر شخص سیاستمدار بتواند با تیکه بر دانش و خرد جمعی و فردی خود کمی به اهداف از پیش تعیین شده خود و یا سازمان متبوع خود نزدیک شود معمولأ وی را سیاستمداری موفق می دانند .
گروه کثیری از سیاستمدارن موفق چون همواره به موفقیت های گروهی خود بیش از موفقیت های شخصی دلبسته بوده اند بدون آن که نام و نشانی داشته باشند از مهره ای شناخته شده برای دستیابی به اهداف گروهی بهره برده و در حالی چشم از جهان فرو می بندند که افراد دیگری سند افتخارات برآمده از آراء و اندیشه های آنان را در دست دارند.
زنده یاد منوچهرفرهنگی یکی از این افراد بود که البته مورد شناسایی دستگاه عریض و طویل اطلاعات جمهوری اسلامی قرار گرفت . به قول یکی از دوستان آنقدر خداوند دوستش داشت که نگذاشت نام عزیزش در پرده ابهام بماند .ترور کنندگان این عزیز آنقدر از وی عصبانی بودند که نتوانستند برای چند سالی دیگر او را که دیگر پا به سن گذاشته بود و می رفت تا سال های بازنشستگی اش را تجربه کند تحمل کنند. همین باعث شد که نام زنده یاد فرهنگی بیش از پیش پر آوازه شود و مهم تر از آن این افتخار را یافت که همچون مدالی درخشان بر سینه هر مرد و زن زرتشتی بدرخشد. او همچون اسلاف خود در صدر مشروطیت و چه چند سال پس از آن سیاستمداری شجاع بود که خار جسارت های بی غشش همواره در چشمان دشمنان فرهنگ و تاریخ و دین والای ایرانی فرو می رفت . دشمنان ایران همواره در پی ترور وی بودند اما این شخصیت سیاسی از آنچنان هوشمندی فوق العاده ای بر خوردار بود که همواره ار شرشان مصون می ماند .
تا اینکه حقه ای دیگر از آستین ایدئولوگ های خشونت و ترور در آمد و آنگاه با درخواست کمکی عاجزانه ازدخترکی دروغ پرست برای نجات، بی مهابا خود را در دام خطر انداخت و جان بر مهربانی خدا دادی اش باخت.
متأسفانه پس از ترور زنده یاد منوچهر فرهنگی کمتر ارگان زرتشتی عکس العمل مناسبی نسبت به این قصاوت ددمنشانه به خرج داد . البته از زرتشتیان ساکن در ایران انتظاری نیست چه همان که در کشور مانده اند آنان را بس! اما آیا ارگان های زرتشتیان خارج از کشور اقدامی مناسب در تناسب با آزادی های فراوان اجتماعی در این رابطه از خود نشان داند . یک روز پس از اعلام خبر ترور زنده یاد منوچهر فرهنگی زرتشتیان کثیری در سالن مرکز زرتشتیان جنوب کالیفرنیا گرد هم آمده بودند تا جشن زایش اشو زرتشت را بر گزار کنند . گویا هیچ کس نمی خواست حرفی از این موضوع بزند. شاید گردی بر جامعه نشسته که با هیچ آبی پاک نمی شود
موضع اصلی در اینجا بحث امنیت جانی زرتشتیان در داخل و حتی خارج از کشور است . زرتشتیان بسیاری در طول تاریخ انقالابات ایران کشته شده اند اما تا کنون متأسفانه هیچگاه فرصتی پیدا نشده تا در باره آنها نوشته شود . مثل آنکه تقدیر می خواهد این مردم در مظلومیت تاریخی خود باز هم ناشناس بمانند .
در این باره باز هم خواهم نوشت.
برچسبها: ترور ناجوانمردانه منوچهر فرهنگی
Thursday، March 06، 2008
از ما چه می خواهند
حدسی که من می زنم که امیدوارم کاملا اشتباه باشد این است که حکومت می خواهد تا جامعه زرتشتیان را در فشار قرار دهد تا به همان دلایل غیرسیاسی که پس از این با مخالف نظام خوانده شدن نماینده زرتشتیان وموبد این جماعت رنگ و بوی سیاسی هم به خود می گیرند و به وسیله همان سازمانی که سایت تابناک نامش را آورده بود یعنی "هایاس" به خارج از کشور کوچ کنند
نوشتلزی نو از کیوان هور
متن کامل این نوشتار را در سخن نخست یخوانید
Wednesday، May 09، 2007

دوستی خوشحال بود که این روزها خیلی ها دوست دارند به دین زرتشتی درآیند .گفتم این شادی از چیست ؟ آیا نمی بینید این دایره چگونه هر دم تنگ تر و تنگ تر می شود و می رود به نقطه ای تبدیل شود غیر قابل رؤیت؟
گفت از کدام دایره سخن می گویی ؟ گفتم : همان دایره ای که به گرد خود کشیده ایم
اشوزرتشت همه انسان ها را به یک اندازه دوست می داشت . او که برای نخستین بار در گیتی خدای یگانه را به بشریت معرفی کرد پیامی جهانی داشت. در زمانه ای که هر کدام از قبایل گوناگون در نقاط مختلف به خدایانی متفاوت باور داشتند او از خدایی سخن راند که همه انسان ها را به یک سان دوست داشت . بیایید کمی با همدیگر و البته با دیگران مهربان تر باشیم
در عکس بالا چه می بینید؟
Sunday، February 25، 2007

تساوی در اسلام امری غیر ممکن
آن زمان که مشروطه خواهی داشت در ایران برای خود دست و پا می زد تا شاید به طناب پوسیده رشدیه و امثال وی حکومتی دموکزاتیک به سبک اروپا برپا کند اتفاق جالبی افتاد که دست همه را رو کرد.
پس از به توپ بسته شدن مجلس عده ای از ارازل و اوباش اقدام به قتل یکی از پشتیبانان راستین انقلاب مشروطیت کرد . این فرد کسی نبود جز فریدون زرتشتی.اما آنچه باعث شد دست دشمنان مشروطه رو شود نامه ای است که آقای رشدیه یعنی پرچم دار تآسیس مدارس جدید در ایران ،در همین رابطه مرقوم داشته است
ادامه این نوشتار را در سخن نخست بخوانید
